مردی ومردانگی افسانه شد
با چشم ِ غزلگوی تو شاعر شده مردي
در پیچ و خم عشق، مسافر شده مردي
تا معبد ِدلتنگی اش ای مهر ِ خدایی!
سیمای تو را طالب و زائر شده مردي
هر بیت ِ نگاهت غزلی بوده، وَ امروز
صد شکر که دارای دفاتر شده مردي!
در باطن ِ جادویی لبخند ِ پر از راز
دیوانه ی عشق تو به ظاهر شده مردي
جارو شده از فرش دل ِ شیفته، غم ها
با حس تو روزی که مهاجر شده مردي
احساس ِ گره خورده به آغوش تو زیباست
دیدی به حریم تو مجاور شده مردي؟
دریای نگاه تو پر از جاذبه ، زیرا:
خود خواسته تبعی ...
در پیچ و خم عشق، مسافر شده مردي
تا معبد ِدلتنگی اش ای مهر ِ خدایی!
سیمای تو را طالب و زائر شده مردي
هر بیت ِ نگاهت غزلی بوده، وَ امروز
صد شکر که دارای دفاتر شده مردي!
در باطن ِ جادویی لبخند ِ پر از راز
دیوانه ی عشق تو به ظاهر شده مردي
جارو شده از فرش دل ِ شیفته، غم ها
با حس تو روزی که مهاجر شده مردي
احساس ِ گره خورده به آغوش تو زیباست
دیدی به حریم تو مجاور شده مردي؟
دریای نگاه تو پر از جاذبه ، زیرا:
خود خواسته تبعی ...
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 19:38  توسط سعید
|
